شعر و داستان نو چاهورز محمد صبح دل

اینم نه آن
نویسنده : محمد صبح دل - ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۳۱

من مرد زمانم

اندیشه ی آسمانم

تصویرگر خیالم

اینم نه آنم

من قصه ی امروزم

چشمم به تو می دوزم

هرگز تو نگو با من

در حسرت دیروزم

من تا تو بلد هستم

امروز اگرچه بد هستم

فکر و خیال من

هرجا که رود هستم

درویش صفت تا تو

در هر نفس با تو

ما غرق زیبایی

کل خیال ما تو

من می شوم حیران

از دست آن چشمان

لغزش اگر بود

دستم تو گیر ای جان


comment نظرات ()
دردی که من دارم
نویسنده : محمد صبح دل - ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢۱

دردی که من دارم

دردیست که دنیا دارد

کاری که من کردم

کاریست که فردا دارد

چیزی که من می خواهم

چیزیست که رؤیا دارد

 

این حس زیبا را

هرگز نگیر از من

تا من خودم را

در توبسازم باز

 

دردی که من دارم

دردیست که فردا دارد

کاری که من کردم

کاریست که دنیا دارد

 

حرفی بگو از فردا

دیروز من نابود شد

اندیشه های روشنی

لبریز این تار و پود شد

 

من فکر خود را تا تو خواهم راند

یک لحظه هم در خود نخواهم ماند

 

امروز هرچه دلت خواست

لبخند زن بر اندیشه ام

چیزی نمانده تا ببینی

بر سرنوشتم تیشه ام

 

من می روم تا حادثه

فردا دگر در دست من احساس دارد

گیرم که نفرت در تو امروز

صدها هزاران داس دارد


comment نظرات ()
نگاهی متفاوت
نویسنده : محمد صبح دل - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢۱

فرمانبر کوروش کبیرم نه!

تصویرگر خیال بوف کورم نه!

من فاصله را

از دست هایت

من حادثه را

از چشمهایت

بگرفتم و در تو دیوانه شدم!


comment نظرات ()
به زودی پوست خواهم انداخت
نویسنده : محمد صبح دل - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٦

به زودی شعرهای جدید من بر روی وبلاگ قرار خواهد گرفت متفاوت و از نوعی دیگر


comment نظرات ()
 
نویسنده : محمد صبح دل - ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢٧

از دست رفتن مرد بزرگ آبادانی ، پرچمدار سرسبزی ، دبیر انجمن سبز جنوب ، رئیس شورای اسلامی چاهورز ، عضو شورای حل اختلاف چاهورز و مدیر دبستان شهید توانا (فتحعلی قائدی ) را به همه مردم منطقه تسلیت عرض می نماییم.

آنان که تور را کشتند بدانند

آنان که تو را نکشتند بدانند

این خون که بر این زمین ریخت نخواهد خشکید

این تن که در این خاک خفت نخواهد پوسید

این قصه نه قصه ی امروز است

دردیست که بر پیشانی فردا هست

این زخم نه زخمییست که مرهم خواهد

بر پیکر خون نشسته ات بس معنا هست

تقصیر زمان نیست اگر کشته شدی

انسانیتت تمام بود و فرشته شدی

ای شاعر امروز دهستان مریضم

فریاد بزن ما نه همانیم که می گویند

داد بزن ما نه همانیم که می خواهند

 


comment نظرات ()
نگاه کن به من
نویسنده : محمد صبح دل - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱

در اولویت چشمهایت

به من نگاه کن که شب زده ترم


comment نظرات ()
شعری جدید
نویسنده : محمد صبح دل - ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٧

برایم بمان

من تو را می فهمم

و سکوتت را انفجاری غریب می دانم

و می دانم که تو روزی به من یاد خواهی داد

سرودن شعری که در آن خمیازه نباشد


comment نظرات ()
توقف
نویسنده : محمد صبح دل - ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٧

وقتی دلم نمی خواهد

وقتی دلم نمی خواهد له شوم

چگونه زیر پاهایت توقف کنم

زمان رونده است

و ما باز مثل همیشه بازنده ایم


comment نظرات ()
 
نویسنده : محمد صبح دل - ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۱٠

سانسور

بي صدا نعره مي کشيم

و انديشه هايمان را بر روي وبلاگها استفراغ مي کنيم

و جرممان در هيچ کتاب مقدسي تعريف نشده است

اما اين وسط چرا سانسور مي شويم؟

انتظار

و چقدر غمگين است

وقتي روي اعصاب خدا راه مي رويم

و نمي دانيم خواستگار چندم مرگيم

من

زمان زمين را زائيد

و زمين زن را

و زن تن را

و تن من را

و من شعر غمگين را

منطق

و هدف خدا از خلقت من و بدبختي

خوشبختي را براي ديگران ثابت کردن بود

پس من معجزه ي خدا هستم

پ

و هيچ وقت بند پ شامل حالمان نشد

نه پارتي داشتيم و نه پول


comment نظرات ()
 
نویسنده : محمد صبح دل - ساعت ٧:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢

 

 

 

هشت سین

 

هیچ وقت نتوانستند سفره ی هفت سین داشته باشند

 

همیشه سیگار پدر همه چیز را خراب می کرد

 

و این گناه عید نبود

 

 

تجدد

پارسال پول می دادند

تا شعر بخوانیم

امروز پول می دهیم

تا شعرمان را بخوانند

 

ایستگاه

و همه سوار خط خود شدند

جز او که بر خط فقر سوار بود

و در پیاده روها

احساس های آلوده اش را در قالب شعری استفراغ می کرد

 


comment نظرات ()